هنر فقط بازيگري نيست !
اگر بناست درباره هنر سخن گفته شود بايد همه هنرآفرينان عرصه هاي مختلف به مردم معرفي شوند

روزنامه خراسان - مورخ یکشنبه 1391/01/27 شماره انتشار 18094

حميدرضا ناسخ- يک روز «پارک ملت» يک روز «خانومي که شما باشي» و روز ديگر «سين مثل سريال»، گويا سريال نمايش هنرمندان در برنامه هاي تلويزيوني شبکه هاي مختلف تلويزيون تمامي ندارد و قرار است فقط جماعت هنرمندان سينما و تلويزيون، با حضور در شبکه هاي مختلف تلويزيون اوقات فراغت مردم را پر و نشاط نوروزي را به مردم هديه کنند. در اين که هنرمندان عرصه سينما و تلويزيون يکي از شريف ترين و زحمتکش ترين اقشار هستند، شکي نيست. برخي سريال ها و فيلم هايي که اين هنرمندان در آن ها بازي کرده اند نيز قابل ستايش و در عرصه فرهنگ سازي شايسته تقدير است. اما چرا فقط اين هنرمندان بايد ميهمان وقت و بي وقت شبکه هاي تلويزيوني باشند. چرا عده زيادي از مردم بايد مجبور باشند پاي تلويزيون ها بنشينند و نوع لباس فلان بازيگر زن و کلاه هاي رنگارنگ فلان بازيگران مرد را ببينند. در اين برنامه ها مشاهده مي شد که گاه هنرمندي را که قبلا اندک شائبه هايي درباره وي وجود داشت به اتفاق همسرش دعوت مي کردند و دختر زن اول فلان هنرمند ديگر را. نمي دانم اگر هدف فرهنگ سازي است، بحث درباره زندگي خصوصي هنرمندان و ورود به اين عرصه چه ربطي به فرهنگ سازي دارد؟ اصلا نوع رفتار يک خانواده بازيگر با يکديگر، چه ارتباطي به عرصه هنر دارد؟ از همه مهم تر آيا نمايش لباس فلان هنرمند و بحث درباره کلاه فلان بازيگر را مي توان جزو محتواي يک برنامه فرهنگي دانست؟ اگر هدف ارج نهادن به مقام هنر و هنرمند است، بايد گفت هنرمندان شريف زيادي در کشور داريم که هم چنان در دنياي گمنامي به سر مي برند، چه مي شد به جاي دعوت از هنرمندان عرصه سينما و تلويزيون که از کودک گرفته تا پيرمرد آن ها را مي شناسند، هنرمندان ديگر را که چه بسا رسالت سنگين تري را در رابطه با فرهنگ و هنر اين مرز و بوم داشته اند به مردم معرفي نمي کنند؟ چه مي شد که مسابقه شبکه هاي مختلف تلويزيوني براي نمايش هنرمندان سينما و تلويزيون، به معرفي ساير هنرمندان و هنرآفرينان اين مرز و بوم منتهي مي شد تا مجبور نشويم برنامه هاي ايام نوروز تلويزيون را که هنوز هم ادامه دارد، به نوعي با محتواي «مجله هاي زرد» مقايسه کنيم و از آن به نام «برنامه هاي زرد» ياد کنيم. آيا هنر در اين سرزمين فقط به بازيگري در عرصه تئاتر و سينما و تلويزيون خلاصه مي شود، هنرآفرينان عرصه هاي علمي و فناوري، آنان که با رفتار و اخلاق خود هنرمندي و براي کشور و مملکت کار ايجاد مي کنند، دست ديگران را مي گيرند، مدرسه و مسکن مي سازند. آنان که پرمحتواترين مقالات علمي و کتاب هاي فاخر مي نويسند، آنان که خوشنويس ماهر و نگارگر قابلي هستند، جواناني که در صنعت کشور نوآوري هاي جديد مي کنند، آنان که ماهواره مي سازند و نام ايران را پرآوازه مي کنند و هيچ جا نامي از آنان برده نمي شود و آنان که در دفاع مقدس، هنر جنگيدن و چگونه زيستن و چگونه مردن را آموختند، خيبرگشايان، سرداران و بسيجياني که زيباترين هنرشان، حراست از ناموس مردم بود و در هنرشان مايه هاي شجاعت موج مي زد و هنرمندانه به استقبال مرگ و شهادت رفتند. آيا نبايد تاسف خورد که در برنامه هاي رسانه ملي فقط يک قشر از هنرمندان آن هم به گونه اي سطحي به مردم معرفي شوند، آن هم هنرمنداني که هنوز اول راهند و تعريف و تمجيد از کار و هنرشان مصداق کامل تبليغات را به ذهن  هامتبادر مي سازد. حتي در ميان همين قشر هم کمتر حضور پيشکسوتان عرصه هنر بازيگري به چشم مي خورد. به راستي آيا نمي توان مردم را با جشنواره هاي علمي - فرهنگي، اخلاقي و ديني در شبکه هاي تلويزيون سرگرم ساخت؟ حتما بايد هنرمند محبوب خود را در لابه لاي برنامه ها و جشنواره هايي مانند «سين مثل سريال» جست و جو و انتخاب کرد. علاقه داشتن به آشپزي يک بازيگر جوان زن و رانندگي يک بازيگر چه دردي را از جامعه و مخاطب دوا مي کند؟ آيا وارد شدن به برخي عرصه هاي زندگي خصوصي همين هنرمندان فرهنگ سازي است يا فقط سرگرمي مخاطب همچون همان نوشته هاي «مجلات زرد»؟ نمي خواهيم در اين مقاله بگوييم که سخن گفتن از هنر و هنرمندان و بازيگران مطلقا بد است و مورد نکوهش، بلکه معتقديم اگر بناست درباره هنر سخن گفته شود بايد همه هنرآفرينان عرصه هاي مختلف به مردم معرفي شوند. ديگر اين که برنامه سازي در مورد يک قشر نيز اگر از حد و اندازه خارج شود، گرفتار روزمرگي و بي مزگي مي شود و در نهايت مخاطب را نيز خسته و او را به واکنش وا مي دارد.