امسال در فصل پاييز و زمستان در بين شبکه‌هاي سيما شاهد رقابتي بي‌مانند در پخش سريال‌هاي تلويزيوني بوده‌ايم؛ سريال‌هايي که تماما از کارگردانها، نويسندگان و صد البته تيم بازيگران بسيار ضعيف بهره مند بوده‌اند.

سريال تا ثريا به کارگرداني سيروس مقدم کارگردان پرکار صدا و سيما که از شبکه يک سيما پخش مي‌شود از داستان بسيار ضعيف و تصنعي برخوردار است. کاراکتر ثريا کاراکتر جالبي است که اشتباه‌هاي فاحش او سلسله حوادث داستان را رقم مي‌زند. اشتباهاتي چون ازدواج مخفيانه، فروش خانه و سپردن پول به دست شخصي نامطمئن تحت عنواني که از آن به عنوان ربا ياد مي‌شود. ديالوگ‌هاي اين سريال به زبان محاوره‌اي بيان مي‌شود و از اين بابت ديالوگ پردازي بين کاراکترها بسيار ملموس و طبيعي است.

متاسفانه بيننده امروز با ديدن اين سريال متوجه نمي‌شود آيا عامل ربا بانک و بورس است و يا معيشت سخت و فشارهاي اقتصادي عامل ربا است و به هر صورت اين تنها پرسشي است که بيننده از پاسخ آن کماکان عاجز مي‌ماند. يکي از معترضان اين سريال پايگاه خبري شوکران است که در اين رابطه نوشت:

چندي پيش مقاله‌اي از سرکار خانم دکتر علاسوند «در باب جنسيت و خانواده در سريال‌هاي تلويزيوني» منتشر گرديد، که در آن، ايشان ضعف‌هاي بنيادي و اشکالات جدي و مباني نگاه‌هاي غلط به خانواده، در تلويزيون را ذکر مي‌کنند. اما آن چه ما را برآن داشت، تا چند سطري در اين زمينه بنويسيم، بررسي مقاله دکتر علاسوند نيست، بلکه چرايي عدم تاثير چنين مقالات و سخنراني‌هايي که کم هم نيستند، بر روند اجرايي مسئولين فرهنگي و به طور خاص رسانه ملي است.

و اين که چرا سخنان مقام معظم رهبري، مبني بر «عادي جلوه ندادن روابط در صدا و سيما» که نشانگر وخامت اين مسئله در صدا و سيما ست، باز هم هيچ اثري در مسئولين اين رسانه ندارد! شاهد مثال اين قضيه، سريال «تا ثريا…» است، که چندي است، مهمان شبانه خانواده ايراني است.

در گذشته، روابط ناسالم را معمولا در سنين جواني ترويج مي‌دادند و تمرکز بيشتر بر دانشجويان وجود داشت که پس از اتمام عمليات و به فساد کشاندن برخي جامعه‌هاي دانشجويي، در سناريوي جديدي در اين سريال به صورت ماهرانه به مخاطب القا مي‌کنند، که مي‌شود در سنين نوجواني و حتي ميانسالي نيز چنين روابطي داشته باشيد!

و نيز بايد منتظر برنامه‌هايي در راستاي اهداف «تا ثريا…» باشيم، که هر يک از آنها قطعه‌هاي پازل اين جنگ نرم را تشکيل مي‌دهند، تا اين پازل نيز کامل گردد و احتمالا هم در آينده، با سناريوي جديدي مواجه خواهيم شد و آن هم ساخت فيلم‌هايي با سطح روابطي که در حال حاضر در شبکه‌هاي ماهواره‌اي و خاصه «فارسي وان» در حال پخش است. البته دور از انتظار نبايد باشد، که چند روز آتي از تمامي عوامل اين سريال تقدير به عمل آيد و همچنين آن را الگوي يک سريال اجتماعي که حاوي پيام‌هاي اسلامي بسياري براي خانواده‌ها بوده، نام ببرند!

شايد، موافقان اين سريال بگويند، که در«تا ثريا…» کم کم نتيجه منفي چنين ارتباطي در خانواده‌ها مشخص مي‌شود و شخصيت‌هاي آن _ که دچار چنين ارتباطات ناسالمي بودند_ چنان سرشان را به سنگ خواهيم کوبيد، که هيچ احدي جرات فکر کردن به چنين رفتارهايي را هم نتواند بکند!!

بايد به موافقان و مسئولين گفت: که کسي شکي ندارد که پايان سريال، براي چنين رفتارهايي نبايد پايان خوشي باشد، چرا که هنوز جامعه پذيراي چنين وضعيتي نيست و در صورت منفي جلوه ندادن اين رفتارها که خود مثال بارز نفي احکام اسلامي است، جداي از مخالفت مردم؛ چنين کاري اصلا مجوز پخش دريافت نمي‌کند! به همين خاطر عوامل بايد پس از آموزش‌هاي لازم براي رفتارهاي نادرست، شکستي را هم چاشني کنند، تا بگويند ديديد ما هم مخالف بوديم!!

اگر کمي به حافظه تاريخي خود رجوع کنيم، خواهيم فهميد، آن هنگام که فمينيسم در حال اشاعه بود، عوامل آن هيچ گاه از روش‌هاي مستقيم استفاده نکردند. و در هيچ رسانه غربي افرادي که گرايش به جنس موافق داشتند، به صورت موفق نشان داده نشدند. و اين تنها به اين خاطر بود، که هنوز جامعه چنين مسائلي برايشان قابل هضم نبوده است. شگردي که استفاده شده بود، از کاراترين روش‌ها است، ابتدا قبح چنين مسائلي شکسته شود و بگوييم، ‌اين هم مي‌تواند باشد تا بعد به ترويج آن بپردازيم! که موفقيت آن را به وضوح مي‌توانيم ببينيم؛ همجنسگرايي و … در غرب به صورت قانون تبديل شده است. مسائلي که در ابتداي راه، در ميان جوامع غربي وضعيتي مانند ايران در حال حاضر داشتند.

شايد در ابتدا دو علت را مي‌توان براي عدم توجه مسئولين به گفته کارشناسان و يا اندوخته‌هاي تاريخي برشمرد:
يکي اين که مسئولين فرهنگي افرادي متخصص نيستند و از مناسبات فرهنگي و تهاجم فرهنگي تنها چند نوشته و خبر را خوانده‌اند و هنوز در سال‌هاي ابتدايي انقلاب سير مي‌کنند که در اين صورت با نحوه نفوذ دشمنان فرهنگي آشنايي ندارند. و ديگري اين که افرادي متخصص در اين مسئله در مراکز فرهنگي رخنه کرده‌اند تا با مديريت صحيح خود جامه ايراني را دچار اضمحلال فرهنگي سازند. و اما علت سوم، که به نظر نگارنده به واقعيت هم نزديک تر مي‌تواند باشد، جمع بين اين دو علت هست. يعني وجود افرادي متخصص در زمينه کار فرهنگي غير اسلامي در کنار افرادي ناآگاه که از فرهنگ تنها معناي لغوي آن را دريافته‌اند!

اگر به اين نکته دقيق تر شويم، درستي مسئله را بهتر درک خواهيم کرد، که چرا صدا و سيما بدون توجه به هيچ انتقادي همچنان يکه تاز ميدان‌ است و ضربات جبران ناپذيري را بر پيکره فرهنگي انقلاب اسلامي وارد مي‌کند. و شايد اين سوال هم پيش بيايد، ‌که اصلا مميزي‌هاي صدا و سيما بر فيلم‌ها و سريال‌ها چگونه نظارت مي‌کنند؟!

اين سوال بعد از اتفاق مضحکي که چند هفته پيش در شبکه تهران، يک مجري زن به خاطر رعايت نکردن حريم ارتباطي با مهمان مرد که گويا يک مصاحبه تلفني نيز بود، ممنوع از هر نوع مصاحبه با مردان در صدا و سيما شد، بسياري از ذهن‌ها را به خود مشغول داشت. مضحک بودن آن را شما خنده تلخي تصور کنيد که پس از شنيدن کل ماجرا بر لبان شما خواهد نشست. چرا که مميزي به صورت اتفاقي در منزل در حال تغيير شبکه‌هاي صدا و سيما بود، که در شبکه تهران آن چه نبايد مي‌ديد، را هم ديد و هم شنيد! و طي تماس تلفني …. و ديگر اين که ممنوع بودن از مصاحبه با مرد هم شد مجازاتي که ديگر ما شاهد چنين چيزهايي نباشيم؟!!

اگر اين مسئله کوچک و عيني را مشتي از خروار فرض کنيم و آن را تعميم بدهيم، به تمامي مسائل فرهنگي، در خواهيم يافت که چگونه افراد خبره از جهل ناآگاهان فرهنگي سوء استفاده مي‌کنند؛ تا صدا و سيماي ما همچنان يکه تاز عرصه جنگ نرم، البته در نقش تيربارچي دشمن باشد. با اين وجود شايد هيچ گاه براي سوال‌هايي که در ذيل خواهد آمد، نتوانيد پاسخ درستي پيدا کنيد:

چگونه چنين مجرياني وارد صدا و سيما مي‌شوند؟
چرا برنامه ريزان و عوامل صدا و سيما خود جلوي پخش برنامه‌هاي اين‌چنيني را نمي‌گيرند؟

اگر در آن زمان مميزي به شبکه‌اي بر مي‌خورد، که برنامه‌اش مناسب بود، و شبکه تهران را نمي‌ديد، چه اتفاقي ممکن بود بيفتد؟

در روز ممکن است، چند برنامه اينچنيني پخش شود، ‌که مميزي‌ها نتوانند آن را ببينند؟

آيا تمامي نظارت بر صدا و سيما اين گونه صورت مي‌گيرد؟
و …

برگرفته از :http://www.azadeh14.blogfa.com/post-342.aspx